محمد مفيد مستوفى بافقى

47

جامع مفيدى ( فارسى )

اين سخن از او شنيدند پشت بر معركهء جنگ كرده قرار بر فرار دادند . و جوگى نزديك محفه رفته رخصت رفتن بديار خود نمود . سلاطين دكن و اهالى آن ديار از دست سپاه كفر خلاصى يافته در دست و پاى آن‌جناب افتادند و منزلى عالى به جهت سكناى او و اولاد امجادش تعيين نموده صبح و شام رسم ملازمت بجاى آورده دقيقه‌اى از تعظيم و تكريم فروگذاشت نكردند و آن حضرت ولايت منقبت اعنى شاه خليل اللّه در دكن بارشاد خلايق اشتغال داشت تا آنگاه كه نداى « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ » را به گوش هوش شنيده متوجه رياض قدس گرديد و در خليليهء شهر دكن مدفون گشت . بر بينادلان آگاه پوشيده نماند كه مولانا صنع اللّه نعمت اللهى كه از جملهء مريدان باخلاص آن سلسلهء ولايت است آورده كه برهان الدين شاه خليل اللّه را چهار پسر نيك اختر بود كه پادشاه بىولد در زمان حيات « 1 » كاشف اسرار ازلى [ 41 الف ] شاه نور الدين نعمت اللّه ولى به او - عطا فرموده بود . اول شاه نور اللّه و در وقتى كه او متولد گشت خدمه به نظر كيميا اثر جدش شاه نعمت اللّه برده آن حضرت فرمود خوش‌آمد شاه منبع آبادانى و معدن فيض اهل علم ، و غزلى در شأن او فرمود كه اين چند بيت از آن جمله است ، غزل : چشم ما روشن بنور اللّه ماست * همچو نور روى نور اللّه كجاست هست او سر خليل اللّه من * لاجرم سر حلقهء هردو سر است و شاه نور اللّه بجانب هند دكن رفته در آنجا بارشاد فرق عباد مشغولى داشت تا آنگاه كه علم عزيمت بجانب ديار عقبى برافراخت . دويم شاه شمس الدين و چون بوجود آمده او را به خدمت جد ما جدش آوردند . در باب او فرمود خوش‌آمد شاه خانه سوز و ماه مهرافروز ، مير خراباتيان ، پير مناجاتيان . و غزلى بنظم آورد كه اين دو بيت از آن است ، غزل : ديگران جانند و جانان شمس الدين * اين و آن چون بنده سلطان شمس الدين

--> ( 1 ) - اصل : حيوت